تبليغاتX
..باران عشق..


..باران عشق..

ERNIKA-DENIZ

نوشته شده در جمعه 1387/02/06ساعت 10:17 PM توسط مهسا| |

به کجا چنین شتابان..؟!
گون از نسیم پرسید...
دل من گرفته زینجا.....
هوس سفر نداری ...
ز غبار این بیابان ..
همه آرزویم اما...
چه کنم که بسته پایم......
به کجا چنین شتابان..؟!
به هر آن کجا که باشد..
به جز این سرا سرایم................
سفرت به خیر اما  ....!
تو و دوستی خدا را..
چو از این کویر وحشت ...
به سلامتی گذشتی......
به شکوفه ها به باران..
برسان سلام ما را ...!

نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت 9:15 PM توسط مهسا| |

سهراب نیستم و پدرم تهمتن نبود.اما زخمی در پهلو دارم.زخمی که به دشنه ای تیز،پدر برایم به یادگار گذاشته است.........
هزار سال است که از زخم پهلوی من خون می چکد و من نوشدارو ندارم ....
پدرم وصیت کرده است که هرگز برای نوشدارو،برابر هیچ کیکاووسی،گردن کج نکنم و گفته است که زخم در پهلو و تیر در گرده،خوشتر تا طلب نوشدارو از ناکسان و کسان.زیرا درد است که مرد ، می زاید و زخم است که انسان می آفریند ....
پدرم گفته است:قدر هر آدمی به عمق زخمهای اوست.پس زخمهایت را گرامی دار .........
زخمهای کوچک را نوشدارویی اندک بس است،تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شگفت بخواهد؛و هیچ نوشدارویی،شگفت تر از عشق نیست. و نوشداروی عشق در دستان اوست ...
او که نامش خداوند است ...
پدرم گفته بود که عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر ..اما نگفته بود که عشق چقدر نمکین است.. و نگفته بود او نوشدارو دارد،دستهایش این همه از نمک عشق پر است.. و نگفته بود که او هر که را دوست تر دارد،بر زخمش از نمک عشق بیشتر می پاشد...........
زخمی پر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد. من پیچ می خورم و تاب می خورم و دیگران گمانشان که می رقصم! من این پیچ و تاب و این رقص خونین را دوست دارم،زیرا به یاد می آورد که سنگ نیستم .........
.....چوب نیستم،خشت و خاک نیستم، که انسانم پدرم وصیت کرده است و گفته است : از جانت دست بردار ، از زخمت اما نه، زیرا اگر زخمی نباشد،دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی، خدایی نخواهی داشت ..
دست بر زخمم می گذارم و گرامی اش می دارم که این زخم عشق است و عشق میراث پدر است....
نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت 3:42 PM توسط مهسا| |

عشق از نگاه مردم:

عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)

عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول!
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم)

عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه:
والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت!
(جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟)

عشق از ديد مرتضي ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي!
(جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم)

عشق از ديد ننه بزرگم:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)

عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟!
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم!)

عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)

عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)

عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟
(جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟)

عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‌؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)

عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت 4:16 PM توسط مهسا| |

در بهار زندگي . رقتي سفر . چه بي خبر
اي مانده در كاشانه ام . جاي تو خالي ..

نازنين در دانه ام . نشكن دله ديوانه ام ...
اي در خزانه خانه ام . جاي تو خاليست ...

من كه خود يار توام . از جان خريداره توام..
اي نازنين . از من چه خواهي...

بر تو من رو كرده ام . با عشق تو خو كرده ام..
ديگر . جز اين از من چه خواهي..

بي تو آهنگ . محبت در فضايه ..
خانه من مرده است .
.
قابه عكس . پر غباري پيش چشم ..
از تو دارم . يادگاري . نازه دلبر..

اي دو چشمت . آسمون آرزوهايه محالم..
پر بگيرم. تا غمه تو . ميزند سنگي به بالم..

اي گشوده بي خبر. همچو پرستو بال و پر ..
تا نا كجا كردي سفر . آخر كجايي..

انتظار من مگر . هرگز نمي آيد به سر ..
كي سويه من . اي همسفر . پر مي گشايي..
.
بهترين تصوير عمرم . عكس ناز نازنيني..
از نخستين ديدن توست . ....

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت 4:12 PM توسط مهسا| |


قالب ساز طراح قالب